خرید بک لینک
  اما من دائما در حال تفکر هستم، و با این حال نمیدونم که باید به چه چیزی فکر کنم.  من پیوسته به دنبال چیزهای جدید برای تفکر هستم، و هرگز از تعداد چیزهایی که بهشون فکر کردم احساس رضایت نمیکنم.  شاید واقعیت اینه که من میترسم.  من از تمام چیزهایی که تا حالا بهشون فکر نکردم میترسم. سی و یکم خرداد ۱۴۰۰5:50 PMرندوم

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 15:33

  خواب دیدم که به عنوان ناظر رفتم سر یک پروژهی مسکونی. کار به نازککاری رسیده بود و طراحی داخلی فضا فوقالعاده بود. به شدت احساس حسادت به طراح ساختمان میکردم و در دلم هی دنبال عیبهای پروژه میگشتم که یک احساس برتری واهی بهم دست بده. ولی به جز چند مشکل که تو اجرا پیش اومده بود ساختمان واقعا عیبی نداشت. هر عیبی که بهش میگرفتم طراح برام توضیح میداد که این کیفیت رو فدا کرده تا سه چهار تا کیفیت دیگه به بنا بده. و من فقط به خودم نهیب میزدم که چرا من توانایی طراحی چنین بنایی رو ندارم.  باری به هر جهت، بیدار شدم و متوجه شدم این بنای بینقص صرفا یه چیزی بوده که ناخودآگاه مغزم در کسری از ثانیه سر هم کرده تا منو اذیت کنه. لذا اگه ناخودآگاهم میتونه انقدر معمار خوبی باشه، منم میتونم. بیدار شدن از کابوس امروزم حتی شیرینتر از کابوسهای پیشینم بود.    پ.ن: بدین صورت ترم آخرم هم تمام شد. البته هنوز تحویل پروژهها و پایاننامهم مونده اما کلاسها برای همیشه تموم شدن. راستش اوایل که رفته بودم دانشگاه دربارهی روز آخر فانتزی پردازی میکردم. دلم میخواست تو گروه بنویسم همتون مشتی گوسالهاین و لفت بدم :))   فکر کنم قرنطینه من رو مهربونتر کرده ولی. الان فقط میخوام کمک کنم این چندتا تحویل آخری رو هممون به راحتی از سر بگذرونیم. 

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 15:33

  هویتم متشکل از بخشهای مختلفی هست. هویت جنسیتی، جنسی، اعتقادی، نژادی، روانی و... . و همیشه قلبم به درد میاد وقتی مردم رو میبینم که چطور جلوی من کسایی که بخشی از هویتشون با من یکی هست رو به سخره میگیرن، حتی ادعا میکنن این افراد لایق مرگ هستن، بدون این که بدونن من هم یکی از این جرثومههای کریه هستم.   نمیفهمم چقدر یک انسان باید سنگدل باشه که به راحتی آرزوی مرگ گروهی از همنوعانش رو بکنه. چقدر یک انسان باید کوتهنظر باشه که در ذهن خودش به کسانی که چیزی دربارهشون نمیدونه خصوصیاتی هیولاگونه اطلاق کنه، و سپس طبق اون خصوصیات محکومشون کنه- آیا واقعا اون انسانها هستن که باید محکوم شن یا ذهنی که این نجاستها رو تصور کرده؟  من همیشه تلاش میکنم دربارهی این موضوعات باهاشون صحبت کنم. که دید خودم رو بهشون عرضه کنم، بدون این که هویتم رو براشون رو کنم. و بسیاری از اوقات با یک « نه! تو نمیدونی اینا چجور آدمایین!» رو به رو میشم که خونم رو به جوش میاره.   بعضی وقتا هستن آدمایی که به نظر میرسه با هویتم مشکلی ندارن، یا لاقل متقاعد شدن وجودم پلیدی محض نیست. و من احساس امنیت میکنم که بخشی از هویتم رو براشون رو کنم.   واقعیت اینه که، در صورتشون، دقیقا اون لحظهای که نظرشون دربارهم عوض میشه رو میبینم.   یک لحظهی کوتاه، که چشماشون تا حدی کدر میشه و لبخندشون میخشکه. و من دقیقا میدونم که در سرشون، دارن تمام برداشتهاشون ازم رو وارسی میکنن.   سخته، روحم رو در هم میشکنه. ولی اون فراغ بالی که بعدش بهم دست میده، که یک نفر دیگه با بخش «کثیف» من مواجه شد و متوجه شد که کثافتم به روحش حمله نکرده، باعث میشه یک سرخوشی گذرا بهم د

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 15:33

صفحه بندی